شنیده ایم که اخیرا اثری از مهران روحانی، آهنگ ساز خوش قریحه و توانا، که سال های سال در ایران به حرفه ی آموزگاری در حوزه ی موسیقی مشغول بوده است و شاگردان فراوانی را به نیکی آموزش داده است، در انگلستان به روی صحنه رفته و اجرا شده است. ما به مهران روحانی، موسیقی دانی که رانت نگرفت، آلوده نشد و هدفش را فدای پول و مقام نکرد، خوش آمد می گوییم.
پدر و پسر (شجریان) شما را به شنیدن صدای گرمشان دعوت می کنند. شجریان بزرگ، که صدایش بسیار دلپذیر است، سالهاست که بدون دغدغه ی مالی در این سو و آن سو می خواند و می گردد و می...
درود بر او و تلاش فوق العاده اش و صدای گرمش که به همه ی ما لذت و آرامش داده است. راستی این بار مثل این که اعلام کرده اند این کنسرت به باغ بم ربطی ندارد، به زلزله زدگان، یتیمان و ... هر بدبخت و بیچاره ی دیگری هم ربط ندارد. نوزده هزار بلیت، هر کدام بیست تا سی هزار تومان برای گروهی چهار، پنج نفره، نزدیک به یک میلیارد سود دارد. صد میلیون آن را هم بگیرید( دست بالای بالا) برای کل هزینه ها. پنجاه میلیون هم بدهد به دوستان نوازنده (دست بالا). می ماند هفتصد، هشتصد میلیون (دست کم) برای چند شب. کدام سرمایه داری طی چهار پنج شب این قدر پول به دست می آورد؟ که البته این ها به ما ربطی ندارد، همین طور که نوازندگان و خوانندگان دربار هم به ما ربطی نداشتند. فقط می خواستم بگویم خیلی از علاقمندان موسیقی مانند من، که با صدای سال های اواخر پنجاه و اوایل شصت آقای شجریان، که صدایشان رنگ و بوی اجتماعی و مردمی داشت، اُخت شده اند، شاید دلشان بخواهد دوباره کنسرت این بزرگوار را، که همیشه هم اعلام کرده است خاک پای ملت ایران است، دوباره ببینند. آیا هنوز شجریان بزرگ خاک پای ملت ایران است؟ یا باید بگوییم چشم به جیب ملت ایران است؟ تا کنون او را شجریان بزرگ می خواندم، و حالا به بعد او را شجریان سرمایه دار خواهم نامید. هر سرمایه داری ممکن است مردم را دوست بدارد و تا حد توان به آن ها نیز کمک بکند. اما اگر سرمایه داری قصد کمک به ملتی را دارد، بهتر است به جای این که از آن ها پول بگیرد، شرایط را برای نوزده هزار بیننده ای که جیب های خالی دارند و به فکر خاک پایشان همیشه بوده اند، فراهم کند.
فروش بلیت اینترنتی با کارت سامان دیگر چه صیغه ای است؟ پاسخش را شنیده ایم: برای جلوگیری از بازار سیاه بلیت. وقتی که پاواروتی کنسرت می دهد، و به جای نوزده هزار نفر، صد و نود هزار نفر و گاه هم بیشتر، به دیدن کنسرتش می روند، نه بانک سامان وجود دارد، و نه اینترنت، و نه بازار سیاه. چرا که آن ها تفکر سرمایه داری ندارند و اگر هم داشته باشند، حداقل با مریدان و دوستدارانشان رفتار تبلیغاتی نمی کنند. به ملت بگویید از فردا نان برای هر نفر سه عدد، امشب تمام خانه ها خالی می شوند و جلوی نانوایی ها صف های کیلومتری. این روش تبلیغاتی است که در ایران بسیار خوب جواب داده است.
یادتان هست چند سال، پیش شجریان سرمایه دار اعلام کرد که دیگر در ایران کنسرت نخواهد داد. اما یک سال طول نکشید، چه کنسرتی! اما وقتی پاواروتی اعلام می کند که کنسرت نمی دهد، واقعاً نمی دهد. این را گفتم که بدانید این هم یکی دیگر از روش های تبلیغاتی آقای شجریان است. خدا کند در هیچ جای دیگر ایران، زلزله نیاید. خیلی ها از بین می روند، خیلی ها یتیم می شوند، خیلی ها هم سرمایه دار.
به امید روزی که زلزله نیاید، سیل نیاید، باغ ها از ازل آباد باشند، و کسی برای کنسرت به نفع زلزله زدگان پول ندهد.
داریم بزرگوارانی را که سال هاست کنسرت می دهند، مشکل مالی فراوان هم دارند، طرفدار هم دارند، اما هنگام کنسرت به هدف بالایی- موسیقی- می اندیشند، نه پول. بهمن رجبی را حتماً می شناسید.
دقت کرده اید چه قدر بعضی از آدم ها تنها هستند و چه تنها می میرند؟ قمرالملوک وزیری یادتان هست؟ یادتان هست وقتی که قرار بود در گراندهتل به صحنه برود، خیابان (آن موقع) بند می آمد؟ یادتان هست وقتی که برایش دست می زدند، کف سن را لبریز از طلا می کردند؟ و یادتان هست که قمر همه ی آن ها را به مستمندان می بخشید؟ احوالی از هوشنگ استوار پرسیده اید؟ از قنبری مهر چه طور؟ و ... دیگرانی که بسیارند برای نام بردن و کمند برای ماندن؟
مطمئن باشید که تنها جنابعالی نیستید که به ائمه ارادت دارید. امیدواریم سفارش های سمفونیک تان به نام بزرگواران دینی ، در شأن و شخصیت آن ها ساخته شود و در این میان اتفاقاتی نیفتد که از نام آنان سوء استفاده گردد. در عین حال خاطرتان باشد که موسیقی ایران تنها به علیرضا افتخاری و سمفونی های سفارشی احتیاج ندارد. بودجه های میلیونی بیت المال را به درستی و به نیکی برای موسیقی خرج کنید. شما که تریبون های بی شمار در اختیار دارید، برنامه ی چهار مضراب که بیش تر به تسویه حساب شخصی تان با افراد می گذرد یا نشریه ی مقام موسیقایی که در آن نوشته های سفارشی شما و دوستان، که اغلب با اسم مستعار به چاپ می رسند و آن جا هم میدانی است برای تسویه حساب های شخصی تان. تریبونی که فقط در اختیار خودتانُ علیرضا میرعلینقی و برادران توحیدی است. بالاخره ما نفهمیدیم شما از آغاسی حمایت می کنید یا موذن زاده ی اردبیلی یا علیرضا مشایخی یا علیرضا افتخاری. به این نمی گویند دموکراسی، به این می گویندبی بند و باری و نداشتن خط مشی. به نظر می رسد شما در عرصه ی موسیقی همانند رییس جمهور روسیه، پوتین،در سیاست، عمل می کنید!
از شغل و امکانی که در اختیار شما قرار گرفته است، سوء استفاده نکنید. عرصه ی فرهنگ، پارکِ بازی نیست!
ارکستر سمفونیک تهران بیش از هفتاد سال سابقه دارد و به همین مقدار برای آن هزینه ی مادی، علمی و نیروی انسانی صرف شده است. ارکستر سمفونیک تهران اشخاصی چون مشکات را به خود دیده است. بزرگان جهان با این ارکستر کار کرده اند. این ارکستر آثاری از "مادرنا" ُ " پندرسکی" و مدرنیست های بزرگ دیگری را اجرا کرده است و همین طور کلاسیک های بی شماری را. در نیمه ی اول دهه ی پنجاه این ارکستر می رفت تا با ارکستر های بزرگ جهان قیاس شود. توجه داشته باشید که این ارکستر تملک شخصی جنابعالی نیست. به عناوین مختلف نقد شدیدُ، آنهم منفی، چه از سوی منتقدین، چه از سوی موسیقی دانان و کارشناسان و چه از سوی مردم. نوازندگان ارکستر هم که از شما ناراضی اند، البته به غیر از چند خانم جوان، که احتمالاْ به اقامت و سفر به وین می اندیشند!!! اهالی مرکز موسیقی هم که از اعنراض گذشته و به فریاد رسیده اند.
به وین باز گردید و ما را با تاریخ و ارکستر و موسیقی مان تنها بگذارید. قرار نیست هر کس پدرش چندرغاز شهرت دارد و طبعاْ ارتباطاتی هم، تاریخ و فرهنگ را به گند بکشد. شما هر چه قدر هم که برای خودتان بزرگداشت علم کنید، فیلمساز دست و پا کنید، عکستان را به جلد مجله ها بچسبانید، مصاحبه های فرمایشی فراهم کنید، نمی توانید جایی در موسیقی ایران برای خودتان باز کنید. این جایگاه ها را تاریخ تعیین خواهد کردُ همان گونه که هدایت را به زور و زر داخل تاریخ نکرده اند و نمی توانند از آن بیرون کنند.
نسل موسیقی امروز ایرانُ دچار بحران هویت و مخاطب شده است.و بخش تربیتی اش که مربوط به جامعه استُ بی بنیه و نا استوار است. از نوشته های آنان درباره ی خودتان دلگیر نشویدُ جایگاه شما در موسیقی ایران به ثبت رسیده است. موفق و پیروز باشید.
جامعه ی موسیقی ایران، جامعه ای بیمار است و نسل امروز موسیقی، بیمار تر از نسل قبل. در این وبلاگ کوشش می شود که به بحران های موجود در این جامعه، دلایل شکسته شدن ارزش های موسیقایی، چهره های قلابی، فعالیت های مافیایی موسیقی، بی ثباتی نسل گذشته در مقابل ارزش هایش و هزاران گفتنی نا گفته ی دیگر پرداخته شود. موضوعاتی که جسارت واگویی شان وجود ندارد، به روشنی بیان نمی شوند یا بی اهمیت تلقی می شوند.
با هدف گسترش فضای نقد و بررسی موسیقی ایرانی و موسیقی دانان ایران، وبلاگی صریح با رویکردی انتقادی پیش روی شما خواهد بود.
